علي بن حسين انصارى شيرازى
161
اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )
كند و دارچينى نعوظ تمام آورد و هضم طعام بكند و درد معده كه از سردى بود زايل كند و بادها بشكند و رعشه را نافع بود و سينه را پاك كند و سده جگر بگشايد و قوت معده بدهد و استسقا را سود دهد و درد رحم را با زردهء تخممرغ و زهرهاى گزندگان را سود دهد و بر گزندگى عقرب با انجير ضماد كردن بغايت نافع بود و چون سحق كرده بر قوبا طلا كنند سود دهد و چون با عسل بر كلف مالند سود دهد و سرفه كهن و درد گردن و عسر البول را نافع بود و اولى آن بود كه با شراب بسرشند و قرص سازند و در سايه خشك كنند قدرت وى تا پانزده سال بماند بقراط گويد قوت انسان را نگاه دارد چندانكه در حيات باشد و ذهن را تيز كند و جالينوس گويد معده و دماغ را از فضول پاك كند و نسيان ببرد و ديسقوريدوس گويد چشم را روشن كند و حيض براند و مشام را قوت دهد و همهء تبها را نافع بود و فولس گويد يرقان را نافع بود و صرع و وجعهاى سرد را نافع بود و مستعمل از وى يك درم بود و روفس گويد لقوه را نافع بود و استرخاى عضله را سودمند بود و گويند مضر بود بمثانه و مصلح وى اسارون بود و گويند مضر بود به سر و مصلح وى خميرهء بنفشه بود و بدل وى پوست سليخه به وزن آن و نيم وزن آن كبابه يا ابهل يا زرنب و گويند بدل آن دو وزن آن كبابه بود و تيادوق گويد بدل وى به وزن وى خولنجان بود و گويند بدل وى دو وزن وى ابهل بود و روغن دارچينى رعشه را بغايت نافع بود صاحب مخزن الادويه مىگويد : دارچينى بفتح دال معرب دارچينى فارسى است و دار بمعنى درخت و چوب است و به يونانى آن را افتيمون و بسريانى مرسلون نامند و آن پوست شاخهاى درختى است كه منبت آن جزيره سيلان كه سرانديب نيز نامند . . . تند بود تندطعم و سرخرنگ و شيرين و قلمهاى آن باريك و بسيار درهم پيچيده و بلند تا دوسه زرع و راست خصوص كه از شاخهاى نورستهء آن جدا شده باشد در تحفه مىنويسد : درخت آن شبيه بدرخت انار و برگ آن چون ورق گردوست و بىگل و بىشحم لاتين CINNAOMI CORTEX فرانسه CANELLE DE CEYLAN انگليسى CINNAMON دارمكى نوعى از مرو است و گفته شود در ميم داربرنيان بقم است و گفته شد دارورومى سالان بود و گفته شود دبق قسوس خوانند و آن حبى است مانند زرشك و دانهء مورد و عطاران بشيرازى وى را مويزج خوانند و چون بشكنند عسل لزج و بغايت چسبنده در اندرون وى بود بهترين آن تازهاملس بود كه لون اندرون وى كراثى بود و لون بيرون وى سياه بود كه به سرخى زند و طبيعت وى گرم و خشك است در سيوم و گويند در دوم و در وى رطوبت فضلى بود و غير نضج و اسحق گويد گرم و تر بود و محلل و ملين بود چون با زرنيخ بر ناخن تباه شده نهند قلع كند بر ورمهاى سرد و شرابلغمى ضماد كنند نافع بود و چون با زرنيخ و موم خلط كنند به اجزاى مساوى و بر ورم بن گوش نهند مجموع ورمها را نافع بود و اگر با كندر بياميزند و بر ريشهاى كهن نهند زايل كند و اگر با بوره بر سپرز نهند بگدازاند و بلغم و عرق النسا و نقرس را نافع بود و چون نيم درم از وى مستعمل كنند جذب رطوبت غليظ از عمق بدن بكند و فولس گويد خلطها در اعضا بگدازاند و قوت اعضا بدهد و رطوبت زايل كند و مرقوريوس گويد محلل اخلاط فاسد بود كه در وركين جمع شده باشد اما مضر بود به قلب و از خوردن وى قراقر در شكم پيدا شود و مغص آورد و دوار و اولى آن بود كه به آب عسل قى كنند و حقنه كنند و سكنجبين بياشامند و گويند مصلح وى بالنكو و گاو زبان بود و بدل وى نيم وزن وى عاقرقرا بود و در تحليل ورمهاى صلب چهاردانگ وزن آن جوز سرو و نيم وزن آن ابهل بود صاحب مخزن الادويه مىنويسد : دبق به كسر دال و سكون با و قاف آن را قسوس نامند و به فارسى مويزك عسلى و كشمش كاوليا و آن دانهايست از نخود كوچكتر و سبزرنگ و چون خشك گردد پوست آن درهم پيچيده و مايل بسياهى شود و در جوف آن رطوبتى چسبنده باشد و دانهاى آن به قدر خشخاش و گياه آن از درخت امرود و